دراماتیک‌ترین کارآفرینی

در اولین سری از نوشته‌های بخش «چطور توانستم» می‌خواهم درباره یک کارآفرین ایرانی به نام حمید هاشمی صحبت کنم. داستان کارآفرینی حمید کمی غمگین است. درواقع این تراژیک‌ترین کارآفرینی است که تا به حال دیدم. حمید مالک و مدیرعامل کمپانی آی پیک (iPic) است.  این کمپانی از سینماها و تئاترها و سالن‌های نمایش زنجیره‌ای تشکیل شدهاست. اما این سینما کمی متفاوت‌تر از سینماهای دیگر است. بیایید با داستان حمید آشنا شویم و بعد از آن، مختصراً درباره آی‌پیک صحبت خواهیم کرد. قبلاً هم گفتم، اینجا بحث تحلیلی و تخصصی درباره کسب‌وکار نمی‌کنیم. بلکه سعی می‌کنیم از این کارآفرینان یک درس یاد بگیریم.

از پزشکی تا اخراج

حمید در ایران به دنیا آمده و بزرگ شده. پدرش شغلش آزاد بود. حمید در ۱۲ سالگی تحت تاثیر بیماری قلبی پدربزرگش قرار می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد پزشک و جراح قلب شود. همین می‌شود که قبل از انقلاب به مدت ۳ سال به مدرسه پزشکی برای تحصیل عزیمت می‌کند. بعد از انقلاب و در سال ۱۳۵۷ به آمریکا می‌رود. او دوست داشت در رشته پزشکی ادامه تحصیل بدهد، اما در آمریکا شهریه سالانه رشته پزشکی ۱۸ هزار دلار در سال بود و او کلاً با ۷۰۰ دلار به آمریکا آمده بود. حمید نتوانست ادامه تحصیل بدهد. او به پول نیاز داشت، پس باید کار می‌کرد. از کار در بنگاه املاک و هتل گرفته تا کار در رستوران و گرفتن نمایندگی املاک کارهایی بود که حمید برای دوام در آمریکا انجام داد. مدت‌ها بعد حمید وارد صنعت سینما و تئاتر شد. تا سال ۲۰۰۵ در شرکتی کار می‌کرد که مجموعه‌ای از سالن‌های نمایش زنجیره‌ای را داشتند. کار حمید خوب بود و او مدیر بازاریابی شرکت شده بود. بعد از مدتی که گذشت، هیئت مدیره شرکت تصمیم گرفت که با کاهش هزینه‌ها به ادامه کسب‌وکار مشغول شود. هدف این بود که امکانات رفاهی موجود در سینماها کمتر بشود. به نظر هیئت مدیره با کاهش امکانات سینماها و سالن‌ها،‌ اتفاق خاصی نمی‌افتد، چون که مردم برای فیلم به سینما می‌آیند نه چیز دیگری. حمید با این ایده مخالف بود. او همیشه رویای ساخت یک سینما و سالن نمایش با تمامی امکانات را داشت. بعد از مدتی درگیری میان حمید و هیئت مدیره بالا گرفت. حمید از موضع خود پایین نمی‌آمد و باور داشت کاهش هزینه‌ها از این طریق کار اشتباهی است. یک روز که این درگیری‌ها خیلی شدت گرفته بود، حکم اخراج حمید را به دست‌اش دادند و او در اواسط سال ۲۰۰۵ از شرکت خود اخراج شد.

نقطه تاریک

درست همان موقع همسر حمید دچار بیماری سرطان شد. همه چیز بهم ریخته بود. حمید می‌گفت «هر روز صبح که بلند می‌شدم، فقط دوست داشتم روز بگذرد و تمام شود. ما فقط تظاهر به خوب بودن می‌کردیم تا فرزندانمان ناراحت نشوند، همه چیز برای ما تمام شده بود». کم کم پول حمید هم تمام می‌شد و برای یک کارمند اخراجی، پیدا کردن دوباره کار به شدت مشکل بود.

حمید تعریف می‌کرد که یک روز صحنه‌ای را دیدم که زندگی من را عوض کرد. دیدم همسر من با سه بچه، به جلسات شیمی‌درمانی می‌رود. کلاس درس می‌رود و زندگی را مثل همیشه نرمال ادامه می‌دهد. اینجا زمانی بود که من فهمیدم قدرت همه چیز را دارم. اگر همسر من می‌توان این‌چنین با سرطان مبارزه کند، من هم می‌توانم به زندگی برگردم. این به حمید جرأت داد که به دنبال رویای خود برود. رویای ساخت iPic. ایده این بود که یک کمپانی که از زنجیره سینما و تئاتر و سالن نمایش تشکیل شده باشد. اما این سالن‌ها با دیگر سالن‌ها متفاوت هستند. آی پیک تمامی امکاناتی را که مردم در خانه دارند را در سینما قرار می‌دهد؛ و تمامی امکاناتی را که مردم در خانه ندارند را هم در سینما قرار می‌دهد. فضای راحت، مبل‌های راحتی، رستوران‌های مختلف، نوشیدنی‌ها، سرگرمی‌هایی غیر از فیلم و غیره در فضای سینمایی. به گفته حمید، چالش‌برانگیزترین قسمت ماجرا جذب سرمایه بود. برای حمید که یک مدیر اخراجی هم بود، جذب این سرمایه سخت‌تر هم می‌شد.

ipicdelray

با تمام این تفاسیر این کار انجام شد و از موفقیت آی پیک هم‌اکنون همین بس که شرکت نتفلیکس قرارداد مشارکت و اکران فیلم با این کمپانی امضا کرده است. مجله فوربس، این شرکت را چیزی فرای سینما می‌داند و بیان می‌کند که حمید هاشمی و آی پیک صنعت سینما و تئاتر را منقلب کرده‌اند.

با بررسی این‌گونه داستان‌ها می‌بینیم که کارآفرین شدن چیزی جز داشتن جرأت و ریسک‌پذیری نیست. بسیاری از ماها فکر می‌کنیم جرأت کارآفرینی را داریم، ولی جنس تاریکی‌ها و مانع‌های برسر راه خود را نمی‌دانیم. همه ما جرأت کافی را نداریم؛ پس همه ما کارآفرین نیستیم. مصاحبه وحید هاشمی با نیویورکتایمز هم جالب و خواندنی است. حمید از شرکت خود و از زندگی خود و از سختی مسیر کارآفرین شدن صحبت می‌کند؛ و این‌که بیان می‌کند کارآفرینان هیچ‌وقت خوشحال نخواهند بود.

1
اشتراک‌گذاری

۱ دیدگاه

  1. ایمان

    کارافرینان همیشه برای من تحسین برانگیز بودند….جنس این آدم ها فرق داره

ارسال پاسخ