ضرورت مالکیت فکری دیجیتال

اولین روزهایی که وارد شرکتی که درحال حاضر در آن مشغول هستم شدم، رویدادی با نام هاکارستان در حال اجرا بود. هاکارستان درواقع برگرفته از رویداد هکاتون (Hackathon) است و به این صورت است که، عده‌ای برنامه‌نویس و متخصص کسب‌وکار دور هم در قالب تیم‌های مختلف جمع می‌شوند و در چند روز (معمولا ۳ تا ۴ روز) در یک حوزه خاص یک برنامه کاربردی برای پلتفرم‌های مختلف توسعه می‌دهند؛ عده‌ای داور هستند، عده‌ای هم مشاور و عده‌ای هم ناظر.  بعد از چند روز حاصل کار تیم‌ها بررسی می‌شود و نفرات برتر هم به جوایزی می‌رسند. در واقع این رویداد نوعی فرآیند نوآوری باز (Open Innovation) را تداعی می‌کند. یا مثال دیگری که درگیرش بودم، مسابقه سقف خیال دیجی‌کالا بود. دیجی‌کالا از مخاطبان خود خواسته بود که وضعیت این بنگاه را تا سال ۱۴۰۰ پیش‌بینی کنند (شرح کامل مسابقه در اینجا ببنید). نمونه‌ دیگر شرکت یونیلیور هست که نظر دانشجویان را درباره وارد کردن محصول جدید به ایران پرسیده بود. این‌ها همه زیر پرچم مفهومی به نام نوآوری باز و بحث مالکیت فکری در آن هستند.

نوآوری باز

نوآوری باز پارادایمی است که به طور ساده مشتریان، مخاطبان و همکاران بنگاه را دعوت به ساخت بنگاه می‌کند. قدیم‌ها، داخل خود سازمان تحقیق و توسعه می‌کردند تا به یک ایده جدید برسند؛ نوآوری باز از بیرون شروع می‌کند و ایده می‌گیرد،‌ در داخل بررسی می‌کند و اجرا می‌کند. نمونه‌هایی که بالاتر عرض شد،‌ به همین قرار هستند. مثلا دیجی‌کالا،‌ بعد از ورود وب‌سایت‌هایی مانند بامیلو و سخت‌تر شدن رقابت، راهی غیر از نوآوری برای رشد و پیشی گرفتن از رقبا نمی‌بیند. به همین دلیل به پدیده نوآوری باز و استفاده از ایده‌های مشتریان خود روی آورده است. این پدیده در دنیای دیجیتال و فناوری اطلاعات کاربرد بسیار زیادی دارد.

چالش

زمانی که رویداد هاکارستان به پایان رسید، کارگروهی تشکیل شد (که من هم جزو آن بودم) و داوری رویداد دوباره بررسی شد. نکته مهمی که به چشم من می‌آمد این بود که، با اینکه برخی از گروه‌های شرکت‌کننده در رویداد، در صنعت فناوری اطلاعات و موبال نام‌آشنا هم بودند، اما محصول خوبی ارائه نکردند. درواقع می‌شد حس کرد که محصول خوبی نمی‌خواستند که ارائه کنند. دلیل آن هم واضح بود؛ ۲۰ میلیون تومان برای یک برنامه موبایلی خوب،‌ جایزه کافی نیست! یا در مسابقه دیجی‌کالا، مجموع ایده‌های جمع‌شده، شاید در سطح متوسط و متوسط رو به پایین بود؛ دلیل آن‌ هم این است که یک دستگاه مایکروسافت سورفیس برای ایده‌پردازی درباره یک کسب‌وکار، تحفه ارزشمندی نیست! شرکت‌کنندگان دنبال یک چیز بزرگ‌تر هستند. درواقع کسانی که ایده‌های خوب و کاربردی دارند، مالکیت فکری (Intellectual Property) ایده را هم برای خود می‌دانند. این موضوعی است که برگزارکنندگان چنین رویدادی آن را در نظر نمی‌گیرند، یا دست کم می‌گیرند. نمونه دیگری که می‌شود در نظر گرفت، رویدادهای استارت‌آپ ویکند در سطح کشورمان هست. تا آن‌جایی که من می‌دانم، هیچ‌کدام از رویدادهای استارت‌آپ ویکند حتی کمک به خلق یک کسب‌وکار را نکردند و صرفاً به مکانی برای دورهمی جوانان تبدیل شده‌اند. دلیل همه این‌ها واضح است؛ ایده‌ برای ایده‌پرداز، به مثابه فرزند برای والدین است!

نتیجه و مؤخره

به نظر می‌رسد برگزارکنندگان رویدادهایی از جنس استارت‌آپ ویکند، هکاتون و مسابقه‌های ایده‌پردازی باید به فکر تغییر روش اجرا باشند. یک نمونه بزرگ از بنگاه ایده پردازی، وب‌سایت اینوسنتیو (Innocentive) است. اگر یک نگاه به این وب‌سایت بی‌اندازید، به صورت جزئی درباره حقوق مالکیت فکری ایده‌پردازان بحث کرده است و این حقوق را در قالب قرادادهایی بیان کرده است. رویدادهایی که در کشور ما برگزار می‌شود هم، باید به این مسئله توجه ویژه داشته باشند تا بتوانند حداکثر پتانسیل موجود در ایده‌پردازان را بیرون بکشند و به محصول یا ایجاد یک کسب‌وکار برسند.

7
اشتراک‌گذاری

۲ دیدگاه

  1. ایمان محمدی پور

    بدون مالکیت فکری هرگز …

  2. سیّد سینا معصومی

    برای پیاده سازی بهتر مالکیت فکری باید قوانین قابل رهگیری در این زمینه تعریف شود و با کپی برداری ایده ها به شدت مبارزه شود.

ارسال پاسخ